نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریانه به خاطر دنیا به خاطر خانهی توبه خاطر یقینِ کوچکتبه خاطر آرزوی یک لحظهی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ منو لب های بزرگ من بر گونههای بیگناه توبه خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنیبه خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته ایبه خاطر یک لبخند، هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینیبه خاطر یک سرودبه خاطر عروسک های تو، نه به خاطر انسان های بزرگ .به خاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساندنه به خاطر شاه
برچسب:
نویسنده: علی حیدری
تاريخ: دوشنبه
19 مرداد
1405 ساعت: 12:20